کتاب مردی که زنش را با کلاه اشتباه گرفت (بانوی بی بدن)

(عصب شناسی-لطیفه،هجو و طنز)

موجودی: ناموجود
20% تخفیف
304,000 تومان
380,000 تومان
الیور سکس (2015-1933) پزشک عصب شناس و نویسنده‌ی بریتانیایی، استاد عصب شناسی دانشکده پزشکی نیویورک بود و در حد فاصل سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ در دانشگاه کلمبیا، عصب شناسی و روان‌پزشکی درس می‌داد. سَکس در کتاب «بانوی بی بدن» داستان‌هایش را در چهار بخش روایت کرده است. بخش اول: زوال یافتن‌ها، بخش دوم: پرکاری‌ها، بخش سوم: انتقال‌ها و بخش چهارم: دنیای ساده‌ها. سَکس در داستان‌هایش همچنان یک پزشک است و اصلا آنچه به عنوان قصه برای ما روایت می‌کند، یا به عبارت دیگر آنچه در قالب روایی داستان کوتاه به ما عرضه می‌دارد، برآمده از مشکلات حاد عصبی/روانی بیمارانش است. اما این سوژه‌ها برای اهالی ادبیات چندان غیرعادی نیست. سَکس در داستان‌هایش بیش‌از آن‌که دغدغه «ادبیات» به معنای اخص آن را داشته باشد، نگرانی‌هایش از بیماری‌های عصبی/روانی عصر مدرن را ابراز کرده است و سعی کرده در قالب داستان پیشنهادهای پراتیک و کاربردی ارائه دهد که به کار ِ همکارانش بیاید. «بانوی بی بدن» از این حیث، در وهله‌ی نخست اثری است که مخاطبان عمده‌اش را در گروه پزشکان، عصب‌شناسان، روان‌شناسان و روان‌پزشکان پیدا می‌کند. با این حال بسیاری از مخاطبان ادبیات داستانی نیز می‌توانند در زمره مخاطبان داستان‌های سَکس باشند، چه اولیور سَکس در تمامی این آثار قالب داستان کوتاه و عناصری نظیر گره‌افکنی، اوج و مهم‌تر از همه شخصیت‌پردازی را رعایت کرده است. ادبیات، این بار، و در هیات داستان‌های سَکس به مثابه ذهن بیمار/بیمارانی روایت می‌شود که از دریچه‌ای کاملا غیرعادی نظاره‌گر جهان و محیط پیرامون‌شان هستند. سَکس در پیشانی نوشت داستان «بانوی بی بدن» از قول لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف اتریشی، چنین نوشته است که: «ابعاد چیزهایی که برای‌مان از بیش‌ترین اهمیت برخوردارند به دلیل سادگی و آشنا بودن‌شان از چشم‌مان پنهانند. (بعضی چیزها را نمی‌بینیم چون دقیقا جلو چشم‌مان هستند.) شالوده‌های واقعی جست‌وجو هرگز به ذهن انسان خطور نمی‌کنند.» «بانوی بی بدن» کتابی است سرشار از داده‌های عصب شناسی که مخاطبانی از جرگه‌های مختلف را به مطالعه فرامی‌خواند.

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی