کتاب قصر جادو

(داستان های فارسی،قرن14،تصویرگر:ثریا مختاری)

موجودی: در انبار
20% تخفیف
80,000 تومان
100,000 تومان
بین خواب و بیداری بود که احساس کرد دو نفر با لباس سیاه شبگردها، دزدانه به طرفش آمدند. یکی روی سینه‌اش نشست و دیگری مچ دستش را گرفت و کشید. دست کش آورد. دراز شد، دراز دراز تا کنده شد. مرد دست را به گوشه‌ای انداخت و سراغ دست دیگر آمد. آن را هم کشید و کند. بعد به سمت پاها رفت و آن‌ها را مچاله کرد و با طناب بست. مردی که روی سینه‌اش بود خنجرش را روی شاهرگ گردن او گذاشت و گفت: «ریش می‌بری، هان»

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی