کتاب از دیار مهتاب

(داستان های ایتالیایی،قرن 20م)

موجودی: ناموجود
20% تخفیف
68,000 تومان
85,000 تومان
مادربزرگ وقتی فهمید پیر شده، به من گفت از مردن می‌ترسد. نه از خود مرگ، که انگار مثل خواب یا سفر است، بلکه چون می‌دانست خدا را رنجانده، چون موهبت‌های خیلی زیادی در دنیا به او داده و او احساس خوشبختی نکرده بود، و برای همین خدا نمی‌توانست از سر تقصیرش بگذرد. اما قبل از رفتن به جهنم، باید سر این موضوع با خدا حرف می‌زد، آن‌وقت برایش می‌گفت که اگر آدمی با ویژگی خاصی بیافریند، دیگر نمی‌تواند از او انتظار داشته باشد مثل دیگران با او رفتار کند. با همه‌ی توان، خودش را متقاعد می‌کرد که این زندگی بهترین زندگی ممکن است، نه آن زندگی هیجان‌انگیزی که اشتیاق و آرزویش را داشت. کتاب پیش رو روایتی است که از زبان یک نوه درباره‌ی زندگی مادربزرگش نوشته شده است. زنی که دیر ازدواج کرد، زندگی‌اش با جنگ مقارن بود، به ازدواج مردی زن‌مرده درآمد، همچون خواهر و برادری با هم وقت گذراندند و...

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی