کتاب اگر از رودخانه گذشتی (ادبیات فرانسوی زبان 2)

(ادبیات فرانسوی زبان،قرن 20م)

موجودی: ناموجود
20% تخفیف
32,000 تومان
40,000 تومان
کتاب «اگر از رودخانه گذشتی» اولین رمان از «ژنویو داما»، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر بلژیکی است که در سال ۱۹۷۰ متولد شده است. این رمان در سال ۲۰۱۱ جایزه‌ی ادبی ویکتور روسل و در سال ۲۰۱۲ جایزۀ پنج قاره‌ی فرانسوی‌زبان‌ها را دریافت کرده است. رمان روایتی فلسفی و عرفانی از زندگی رازگونه‌ی «فرانسوا سورانت» جوان هفده‌ساله‌ی روستایی است که با پدری خشن و بی‌مهر و برادرهایش که بسیار با او متفاوت‌اند زندگی می‌کند. رمان از زبان «فرانسوا» با لحنی ساده و صمیمی روایت می‌شود. «فرانسوا» هرگز از محیط ابتدایی پیرامونش دور نشده و بیشتر اوقات خود را با خوک‌های مزرعه می‌گذراند. در خانه‌ی آن‌ها گفت‌وگو نقشی ندارد و مهمانی به خانه‌شان نمی‌آید. همه‌ی اهل دهکده آن‌ها را دیوانه می‌پندارند. در این اوضاع تنها مونس «فرانسوا» بعد از خوک‌ها خواهرش «ماریز» است. داستان با رفتن «ماریز» به آن طرف رودخانه، همان جایی که پدر همه‌ی افراد خانه مخصوصا فرانسوا را از رفتن به آنجا منع کرده، شروع می‌شود. همین طنین نرفتن، این نهی خشک و سرکوب‌کننده‌ی پدر، رفتن عاجزانه و پریشان «ماریز» به آن طرف رودخانه، ذهن ساده و همیشه آرام «فرانسوا» را به هم می‌ریزد. او دیگر نمی‌تواند در دنیای سرتاسر سکوتش با حضور صداها و پرسش‌های مداومش آرام بگیرد. چالش «فرانسوا» با مفاهیم دنیای درون و بیرونش از روزی آغاز می‌شود که عکسی از زنی بور که نوزادی را در آغوش گرفته، پیدا می‌کند. تصویر معصوم زن بور او را تحت ‌تأثیر قرار داده و احساساتش را برانگیخته است؛ وی تصمیم می‌گیرد در مورد عکس با کشیش روستا، «رژه»، صحبت کند. کشیش به او می‌گوید او مریم مقدس است؛ مادر مسیح. «فرانسوا» چون هرگز مادرش را ندیده و اصلا نمی‌داند مادر چیست و کیست، با شنیدن نام مادر به فکر فرو می‌رود و آن‌چه که در ادامه برای او پیش می‌آید تلاش برای یافتن نشانی از مادر و کشف چیزی است که پدر قدغن کرده است. هنگامی که فرانسوا برای یافتن مادری که باید در گورستان دفن شده باشد، درمی‌یابد که نیاز دارد کلمات را بیاموزد تا به کمک آن‌ها نام مادر را از روی سنگ قبر بخواند، به تدریج پا به دنیای کلمات می‌گذارد و با کمک کشیش با کلمات و داستان‌ها آشنا می‌شود. فرانسوا که روزگاری با سکوت خو گرفته بود، حالا که با کلمه پیوند خورده باید با کسی سخن بگوید. همراه این تغییر درونی در «فرانسوا» جهان بیرون او نیز گام‌به‌گام با او عوض می‌شود. او از مرزعه‌ی کوچک و طویله پایش را به روستا می‌گذارد. حالا به غیر از خوک‌ها با مردم روستا هم سخن می‌گوید و از آن‌ها چیزهایی در مورد رمز و راز روستا و آن سوی رودخانه می‌شنود و می‌فهمد. این کشف ‌و شهود باعث پخته شدن او می‌شود، اما جهان ذهنی و فلسفی‌اش همچنان ساده، بکر و دست‌نخورده است. هنوز هم با همان کلمات نرم ‌و گرم داستانش را برایمان روایت می‌کند. رفته‌رفته از دل آن‌چه که پسر جوان به تصویر می‌کشد رازها و نقاط تاریک داستان رمزگشایی می‌شود و قطعات پازل در کنار هم داستان را کامل می‌کنند.

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب
کد امنیتی